تبليغاتX
كلام

 

من ، چه پنهان از تو ، در پنهان

گاهي انديشيده ام با خويش،

كاندرين تاريك ژرفِ نيستي ، واقصاي ناداني ،

چيست هستي ؟ يا بگو هستن؟

چون ندانستن ، نبودن راشناسم ، ليك

چيست بودن ؟  چيست دانستن ؟

من – چه پنهان از تو ، پنهان از خدا چون نيست –

گاه پرسيده ام از خويش :

مي توان دانست آيا، چيست دانستن؟

مي توان دانست بودن چيست؟

 

 

در حياط كوچك پاييز در زندان- م- ا ث

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 20  توسط ري را  |