

سُبْحَانَكَ يَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنَا مِنَ النَّارِ يَا رَبِّ
شبهای ارغوانی قدر ، دستهای استغفار و نیاز ...حضورقلبی می خواهد کاش عطسه های اس ام اس هم امان دهند!!!
عكس : مجید : سعیدی
اين عكس و متن رو تو وبگردي هاي ديشب اينجا پيداش كردم.
به مه پيچيدم
به ابرها پيوستم
گريان رفتم و تمام شدم.
مرا از درختان بپرس
شايد به تو بگويند
روزي از اينجا آبي گذشت
به اندازه جدايي تلخ!
مرا از برگها بپرس
شايد به تو بگويند
روزي باراني باريد
قطره هايش همه شور!
عمران صلاحي
عمران صلاحي هم رفت. او امروز در سن 60 سالگي بر اثر سكته قلبي جان به جان آفرين تسليم كرد. خبر كوتاه بود و چه تلخ بود!
روانش انوشه باد.
ساده تر از اين نمي توانم برايت بنويسم. حالم ... خوب نيست. لطفا مرا سوال پيچ نكن. من از اينكه « گاهي دلم براي خودم تنگ مي شود » خوب نيست. به هم مي خورد. اما از من نپرس چرا؟ من از مرز گاهي گذشته ام. به هرگز رسيده ام. همان هرگز كه مي گويند : « هرگز از مرگ نهراسيده ام. » شاملو را مي گويم. چه ربطي دارد به «حالم خوب نيست » خودم نمي دانم. اما تو هم اگر دچار « گاهي دلم براي خودم تنگ مي شود » شوي ، دلت را به هر دري مي زني تا از مرز آن بگذري . . . شايد به هرگز رسيده اي . . . شايد به هيچ. نمي دانم. من از « نمي دانم هاي » خودم بيزاري ام گرفته است. بايد دلم را ، آتش را ، گوشه اي ، دخمه اي گنجه اي ، جايي دفن كنم. ببخش اگر دارم چرت و پرت مي گويم. مي بافم. گفتم كه حالم . . . خوب نيست. نمي دانم از اين تنهايي هزار ساله است يا از اين دل وامانده كه گويي كسي نيست تا نشاني خانه هاي سكوت ، خانه هاي پر از تنهايي را به او بدهد.
يادش بخير . . . آدمها !
يادت نيست ، اما . . . با خودم دوست بودم. نهايتا يادش بخير . . . حالا ، حالم خوب نيست و با خودم . . . دوستي محال است. كودكي هايم را كه نگو . . . دورند ، دور ، خيلي دور. مثل آن نان و خربزه اي كه در آن بعدازظهر كودكي پيش آن تاك انگور خورديم ، با آدمهايي كه دورند ، دور ، خيلي دور.
چه طعمي داشت آن نان و خربزه. آن تاك انگور ، آن بعدازظهر كودكي. آن آدم هايي كه ديگر نيستند و اگر هستند باز نيستند.
كودكيهايم را مي گويم. يادت هست. نه مي دانم. اين يكي را خوب مي دانم كه يادت نيست. تو كه در كودكي هاي من نبودي ، تو در خودت در كودكي هاي خودت بودي ، چه حيف ! يادت نيست ... اما كودكي هايم ... حالم خوب بود. شايد نان نبود ، شايد عشق نبود ، شايد همسايه نبود ، شايد دوست نبود ، اما كودكي هايم بود.
![]()