تبليغاتX
كلام

امروز دوشنبه است. غروب امروز به اندازه تمام هفت گانه هاي جهان پر از تقدس است. اين غروب را به تمام غروب هاي زمين ترجيح مي دهم به اين دليل كه از احساس رهايي يافته : نه اندوه ، نه تاسف ، نه دلتنگي ، درست مثل زندگي كه درون زندگي مي خزد. همه چيز روبه راه است و من دلم مي خواهد مثل شازده كوچولو هزار بار از سياره آرام خودم اين غروب دوشنبه را تماشا كنم : ( والا پيامدار ، براي اين غروب آرام دوشنبه كه معجزه اي بزرگ است ، براي تمام معجزه هايي كه از هزار سال پيش تا ابد برايمان فرستاده ايد و مي فرستيد دوستتان دارم.

كلام : بعثت حضرت رسول اكرم ( ص ) پيامبر رحمت و انسانيت گرامي باد!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 0  توسط احسان بشیرگنجی  | 

چه آسان است :

 در پس پندارها خفتن

خندیدن به درد زخم جدایی

و دل سپردن به نسیم معطر بهاری !

 و چه سخت است :

 کام را به شیرینی عسل شاد کردن

در کلاس شکیبایی نشستن

و رؤیا را در قفس زیستن ، زندانی کردن !


گلناز...خیلی وقت پیش!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 1  توسط گلناز  | 

تنهایی علی و فریادش در خلاء چاه عمق انزوای انسانیت است. هیچ چیز این دنیا به آن آرمانی که خلیفه مسلمین می خواهد شبیه نیست. نه دشمنان از جوانمردی بویی برده اند نه دوستانش از پایمردی.

سخت است برای چنین مردی سخن گفتن با مردمی که در خم اول کوچه فهم مانده اند. امروز یادمان دیدار با علی است. کسی که اگر حکمران نمی شد باز هم علی بود و هیچ اش نیاز به این گیوه پاره امامت نبود. سیاستمداری که دروغ نگفت ُ حتی به مصلحت. از علی ( ع ) می آموزیم اما آموختن چاره نیست. با علی باید آمیخت.

سالروز ولادتش بر شما هموطن تهنیت باد.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 17  توسط احسان بشیرگنجی  | 

درست مثل نوشیدن یک فنجان قهوه ، تلخ تلخ است. قبول کن که تلخ است...حتی اگر با پنج قاشق شکر، شیرین شیرینش کنی، ذات قهوه تلخ است...
جرعه های اول را که می نوشی ، عطر و نرمی جریان گرمی که از گلویت می گذرد گولت می زند ، طعمش را حس نمی کنی...با لذت می نوشی اما کم کم حس می کنی که تلخی اذیتت می کند.
بعضی دوست دارند قهوه شان را داغ و سریع بنوشند ، پر سر و صدا و با جرعه های بزرگ...(جوانترها بیشتر) اینطور مدت کوتاهتری ، تلخی آزارشان می دهد ...عده ای اما دوست دارند بیشتر طول بکشد . در عوض به دنبال چیزی می گردند برای شیرین کردن قهوه شان . بعضی دیگر هم که قهوه شان آنقدر تلخ است که با پنج قاشق شکر هم شیرین نمی شود و تحمل این همه تلخی را ندارند ...ترجیح می دهند فنجان را نصفه بنوشند ، به شاهزاده و درخت و گربه ای که ته فنجان زندگی می کنند، اهمیتی نمی دهند ؛ منتظر پایان کار نمی مانند ، سرنوشت را خودشان می سازند.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 4  توسط گلناز  | 

از تمام رمز و رازهای عشق
جز همین سه حرف
جز همین سه حرف ساده میان تهی
چیز دیگری سرم نمی شود
من سرم نمی شود
ولی . . .
راستی دلم که می شود!

قیصر امین پور

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 11  توسط احسان بشیرگنجی  |