
مدتي بود كه تصميم گرفته بودم دستي به سر و روي كلام بكشم. اما هر بار بنا به دلايل گوناگون اين كار به تعويق مي افتاد تا اينكه امروز از بي نظمي صفحه اصلي وبلاگ كلافه شدم و موقتا قالبي از قالبهاي طراحي شده توسط بلاگفا را انتخاب نمودم. سيستم بلاگفا ديگر قادر به خواندن كامل قالب قبلي نبود. به همين دليل تصاوير بلاگ باز نمي شد و بالا آمدن صفحه به طول مي كشيد. در اولين فرصت سعي خواهم كرد ايرادات قالب قبلي رو بر طرف كنم و كلام را با همان قالب اصلي راه اندازي نمايم.
راستي اين پست بهانه اي شد تا يادي بكنم از ساير نويسندگان اين وبلاگ. به جز گلناز عزيز از هيچكدام اين دوستان اطلاعي ندارم. مدت بسيار زيادي است كه ننوشته اند. اميدوارم اگر اين مطلب را مي خوانند همتي كنند و دست به قلم شوند و بار ديگر كلام را ميهمان نوشته هاي زيباي خود كنند.
در آخر از دوستان عزيز : گلناز ، فرشته و محمد عذرخواهي مي كنم كه بدون اطلاع آنان تغيراتي در وبلاگ داده ام.
دختري به کلیه گروه خوني (((او مثبت ))) نياز فوري دارد . از كساني كه ميتوانند كمكي كنند خواهشمندیم خيلي فوري با اين شماره تماس بگيرند . ۰۹۱۵۵۴۷۴۳۲۴ چشم به ياري شما دوخته ايم. از دوستان وبلاگنويس صميمانه و عاجزانه تقاضا دارم اين اطلاعيه را در وبلاگشان درج كنند و در ليست مسنجر خود سند تو آل كنند . شايد شما بتوانيد در اين امر قدم خيري بر داريد . يادتان نرود . جان انساني در خطر است.
احسان

گفته بودم :
می ترسم از اظطراب کودکانه اش که خواب را از چشمان من ربود.
می ترسم از داستان پوتین های سربازانی که رد پایشان هنوز لنگ می زند .
می ترسم از آنکه آخر دست به دامان این روال آدمیان بمانیم و در لقمه ای نان صدای خواهش کنیم .
گفتی :
نترس خدا با ماست
من انگار اما گریه هایم را به فروغ دستان خدا فروختم یادت هست ؟

و در آخر ما روزي جنازه مي شويم ... يا عزيزي دل را مي شكند يا نارفيقي جسم را ... !
احسان